فایلکده برتر( برترین مرجع فایل های تخصصی آموزشی )

سایت فایلکده برتر برترین مرجع فایل های تخصصی آموزشی,پروژه,تحقیق,مقاله,پاورپوینت,نمونه سوالات,گزارش کار

اطلاعیه فروشگاه

به نام خدا // کاربران گرامی به سایت فایلکده برتر خوش آمدید.// این سایت دارای نماد اعتماد الکترونیکی از وزارت صنعت، معدن، تجارت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد، که از بخش پیوندها(اولین لینک) قابل بررسی می باشد. لذا با اطمینان و اعتماد کامل از این فروشگاه اینترنتی آنلاین خرید کنید و از فایلهای آموزشی نهایت استفاده را ببرید. // اخطار: با توجه به اینکه برای تهیه فایل های این سایت تلاش های زیادی توسط تیم پشتیبانی فایلکده برتر صورت گرفته است لذادر صورت مشاهده هرگونه انتشار فایل های این فروشگاه اینترنتی چه به صورت رایگان و چه برای فروش، توسط افراد حقوقی و حقیقی و سایت ها،بدون اخطار قبلی موجب پیگرد قانونی خواهد گردید.// //کاربران گرامی در صورت هر گونه پرسش یا ابهامی درباره محصولات ، خرید اینترنتی ، دانلود فایلها وهرگونه انتقاد یا پیشنهادی و .... از طریق گزینه //پشتیبانی// یا // تماس با ما// در قسمت منوی بالای صفحه سایت پیام خود را ارسال نمایید و درخواست خود را پیگیری نمایید//آدرس ایمیل: topseller.4kia@yahoo.com آیدی تلگرام:@Chemiengin // هدف ما رضایت شما عزیزان است// باتشکر

تحقیق درباره نگرش به زن از ديدگاه قرآن و بررسي تطبيقي با آيين هاي زرتشت، يهود و مسيحيت

تحقیق درباره نگرش به زن از ديدگاه قرآن و بررسي تطبيقي با آيين هاي زرتشت، يهود و مسيحيت

تحقیق درباره نگرش به زن از ديدگاه قرآن و بررسي تطبيقي با آيين هاي زرتشت، يهود و مسيحيت

 

 

 

 

فرمت فایل: Word ( قابل ويرايش و آماده پرينت )


تعداد صفحات: 130 صفحه

 

توجه: این تحقیق مناسب تحقیق های دانشجویی و دانشگاهی، پروژه های دانشجویی در مقاطع کارشناسی، ارشد و دکترا بوده و قابل استفاده در مقالات علمی و کارهای پژوهشی می باشد.

 

قسمتی از متن تحقیق:

 

بيان مسئله تحقيق ( تعريف موضوع تحقيق ) :

حقوق و جايگاه زن موضوعی است که دشمنان اسلام تبليغات کاذب فراوان در اطراف آن بپا کرده اند، مصونيت زن را با محدوديت وی اشتباه گرفتند و رفتار برخی از مسلمين را با قوانين ، اسلام يکی دانستند و سيمای مهربان اسلام و دست نوازش قرآن و بازوی حمايت مسلمانان راستين را در دفاع از نواميس مسلمين نديدند و تلاش کردند اين قشر وسيع و مؤثر جامعه بشری را به مکتب حيات بخش اسلام بدبين سازند، رسانه های گروهی و ابزارهای تبليغاتی غرب . بلند گوی وسوسه های شيطان شدند و خواستند همچون شيطان که به اغوای آدم و حوا چشم اميد داشت ، زنان پاک و دختران معصوم دنيای شرق را به خوردن ميوه ممنوعه وا دارند و لباس نجابت و کرامت را از پيکر آنان در آورند و آنان را از آسمان ارزشهای ملکوتی و صحنه خدمات علمی و اجتماعی به لجن زار خود نمائی و خودفروشی و ابتذال و هرزگی بکشانند. سوء استفاده از صفای فطری و صداقت اوليه قشر مظلوم زن شيوه تاريخی شيطان است ، و تقويت آگاهی و ايمان بانوان بهترين راه مقابله با اين نيرنگهای شيطانی است .

بر آن هستیم که شخصیت زن را مخصوصا از دیدگاه قرآن ، کتاب آسمانی اسلام ، مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم و بانوان جهان را به حقیقت آشناتر سازیم ، و از این طریق ، این قشر عظیم و مؤ ثر و این رکن اساسی جامعه را به ارزش واقعی خود آگاه تر نمائیم . گر چه حق این مطلب در نگارشهای مختصر و محدود ادا نمائیم .

نوع تحقيق :

كيفي - تاريخي

اهداف تحقيق :

الف . هدفهاي اصلي :

  1. پيدا كردن جايگاه واقعي و تعريف شده زن در اسلام
  2. پيدا كردن جايگاه واقعي زن در ادياني مثل : يهود، زرتشت و مسيحيت
  3. بررسي تطبيقي نگرش به زن در اسلام و بررسي آن با اديان ديگر
  4. آيا نقش زن در جامعه مهم است و اگر مهم است در كدام آيين ها و چه اهميتي دارد ؟

ب . هدفهاي فرعي:

  1. شناخت جنبه هاي اديان در مورد زنان
  2. توان انعطاف پذيري اديان در برخورد با مسائل زنان
  3. آيا اهميت به زن در اولويتهاي اول جامعه است يا اهميت كمتري دارد ؟

 

فرضيه هاي تحقيق :

الف : فرض آماري :

هيچ تفاوتي بين نگرش به زن در قرآن و در اديان ديگر وجود ندارد .

ب . فرض تحقيق :

احتمالا زن در اسلام و اديان ديگر از جايگاهي برخوردار است؟

 

جامعه آماري :

كليه زناني كه در اين تحقيق مورد بحث قرار مي گيرند.

سوالات ويژه تحقيق :

آيا زن در قرآن جايگاهي دارد واگر دارد چه جايگاهي ؟

آيا زن در اديان ديگر نقش و جايگاهي دارد واگر دارد چه جايگاهي ؟

آيا تفاوتي در مورد زن در بين اسلام و اديان وجود دارد ؟

آيا رابطه اي بين نگرش زن در قرآن با اديان ديگر وجود دارد ؟

 

هدف ها , فرضها يا سوالهاي ويژه تحقيق :

هدف ويژه : آشكار ساختن برتري دين اسلام نسبت به ساير اديان

فرض ويژه : زن داراي مقامي بس بلند تر از اديان ديگر است .

سوال ويژه : آيا زن در اسلام داراي مقام و شخصيتي والاست يا در اديان ديگر .

روش انجام تحقيق :

  1. تحقيق ما از نوع كيفي است .
  2. ما در انجام اين تحقيق از مراحل و روشهاي تحقيق تاريخي بهره جستيم .
  3. روش جمع آوري داده ها از منابع دست دوم بوده است .
  4. در انجام اين تحقيق از منابع كتابخانه اي استفاده كرده ايم .
  5. نوع نمونه ما از جايگاه زنان تعريف شده در اديان مشخص مي شود .

اهميت و ارزش موضوع تحقيق‌ :

حقوق و جايگاه زن موضوعی است که دشمنان اسلام تبليغات کاذب فراوان در اطراف آن بپا کرده اند، مصونيت زن را با محدوديت وی اشتباه گرفتند و رفتار برخی از مسلمين را با قوانين ، اسلام يکی دانستند و سيمای مهربان اسلام و دست نوازش قرآن و بازوی حمايت مسلمانان راستين را در دفاع از نواميس مسلمين نديدند و تلاش کردند اين قشر وسيع و مؤثر جامعه بشری را به مکتب حيات بخش اسلام بدبين سازند، رسانه های گروهی و ابزارهای تبليغاتی غرب بلند گوی وسوسه های شيطان شدند و خواستند همچون شيطان که به اغوای آدم و حوا چشم اميد داشت ، زنان پاک و دختران معصوم دنيای شرق را به خوردن ميوه ممنوعه وا دارند و لباس نجابت و کرامت را از پيکر آنان در آورند و آنان را از آسمان ارزشهای ملکوتی و صحنه خدمات علمی و اجتماعی به لجن زار خود نمائی و خودفروشی و ابتذال و هرزگی بکشانند. سوء استفاده از صفای فطری و صداقت اوليه قشر مظلوم زن شيوه تاريخی شيطان است ، و تقويت آگاهی و ايمان بانوان بهترين راه مقابله با اين نيرنگهای شيطانی است .

ما برآنيم حقانيت اسلام را به همه علي الخصوص دشمنان آن ثابت كنيم و در آخر هم به خودمان بفهمانيم كه دين ما از چه جايگاهي برخوردار است و دست كم نگيريمش.

 

 

تعريف واژه ها يا اصطلاحاتي تحقيق :

واژه ها و اصطلاحات در اين تحقيق بسيار روشن است.چون اين تحقيق تاريخي است هر كسي زمينه اي در اين موضوع دارد و ما براي روشن شدن برخي واژه هاي انگليسي لغت فارسي را هم در كنار آنها به كار برديم .

روشها , راهكارها و ابزار جمع آوري داده ها :

از مفاهيم آماري و رياضي چون:تلخيص, ترتيب, طبقه بندي و دسته بندي رسم نمادها و نشانه ها و روشهاي آمار استنباطي غير مشروط استفاده مي شود .

 

محدوديتهاي تحقيق :

الف . محدوديت هايي كه خارج از كنترل محقق هستند :

ما در انتخاب نمونه محدوديت داريم چرا كه هدف اصلي ما جايگاه زنان است و در اديان زن خاصي وجود ندارد ما مقام زنان را مورد بررسي قرار مي دهيم و زن خاصي يا جايگاه ويژه اي را مد نظر نداريم.قصد ما بررسي است بين اديان .

چون منابع مورد استفاده ما از منابع دست دوم انتخاب شده است بنابراين در صحت و سقم اين مطالب و اين كه آيا حقيقت دارد اطميناني نيست.

ب . محدوديت هايي كه محقق در كنترل و نظارت برآنها دخالت دارد :

تجسس در زمينه زن در بين اديان و مقايسه آن يا دين اسلام در بعدي وسيع

 

شمایی از چگونگی تأثیر نظریه نسبیت فهم دینی در مسایل زنان

این نظریه از نظریاتی است که وارد عالم تفکر معاصر شده و به محفل بعضی از روشنفکران راه پیدا کرده است. این نظریه با بیان این پیش فرض صحیح که همه معارف بشری بر روی یکدیگر تأثیرگذارند، می خواهد به این نتیجه برسد که بنابر این گزاره های معارف دینی نیز از این قاعده مستثنی نیست و تغییر و تحول در شاخه های علوم مختلف بر روی کلیه معارف بشری از جمله بر روی معارف دینی و از جمله بر روی فهم ما از مسایل زنان، تأثیرگذار است و در آخر مطلب را به این نتیجه برسانند که فهم دینی هرگز نمی تواند ثابت و قابل اعتماد باشد. به عنوان مثال می توان گفت که اگر اسلام، در بعضی از موارد نادر، برای مشارکتها و مشاغل زنان در مناصبی همچون منصب «قضاوت و یا ولایت علی الاطلاق»، محدودیت هایی را برای زنان قایل شده است، معتقدین به نظریه فهم دینی، بدون آن که احتمال دهند که ممکن است مصلحت تشریع این حکم، مبتنی بر یک علت تکوینی و حکمت نفس الامری حقیقی باشد، این حکم را با مبنای «نسبیت فهم دینی» این گونه توجیه می کنند که در آن زمان، مقتضیات زمان به گونه ای بود که متون دینی در این موضوع می بایست سیاق خاصی پیدا کنند و به خاطر محیط خاص حاکم بر زمان تکوّن دین اسلام، که محیطی بود که در آن دختران را به گور می سپردند، امکان صدور جواز اذن از سوی شارع برای رهبری زنان نبود و فهم و درکی که در آن زمان از تأثیر متقابل سیاق ظاهری گزاره های دینی و درونیات و ذهنیات افراد در باره مسایل زنان حاصل می گشت سبب می شد که افراد بپندارند که برای زن، ممنوعیت و محدودیتی در این موارد وجود دارد ولی هم اکنون به جهت تغییر شرایط، فهم چنین حکمی از دین، مطرود است و این فهم دینی باید تغییر کند و اگر این فهم تغییر نکند با مقتضیات زمان مناسبت و تطبیق ندارد.

گرچه تمام جوانب امر را روشن نمی کند و محل مناقشه و ابهام در آن باقی است. نظریه مبنایی نسبیت فهم دین اگر چه بر روی برداشت و استنباط در همه مسایل و احکام دینی تأثیر می گذارد ولی در خصوص مسایل زنان این تأثیرگذاری وسعت و عمق ویژه تری دارد و دو عامل مهم را در این تأثیرگذاری ویژه می توان دخیل دانست:

عامل اول آن است که مسایل زنان از پرگفتگوترین مسایل بین تمدن هاو ادیان است و تمدن های مختلف با زوایای دید متفاوت به مسئله زنان می نگرند و هر یک در این باب، نظریه هایی را ارائه می دهند و عامل دوم آن است که مسایل مختلف از قبیل مقتضیات زمان، توسعه و تکنولوژی و مقتضیات محیطی و جغرافیایی و میراث فرهنگی ... همواره بر روی نگرش متفکرین درباره زن اثر می گذارند و سبب بروز تغییر در نظرات آنها می شوند. بلی از سویی اندیشه روانشناسان، جامعه شناسان، انسان شناسان، فیلسوفان، دین پژوهان و حقوقدانان و سیاستمداران و ... هر یک به نوعی مشغول اندیشیدن درباره حل مشکلات و مسایل زنان است و از سوی دیگر نظرات آنها تحت تأثیر عوامل و متغیّرات فراوانی، دائما دستخوش تغییر قرار می گیرد. و افراد نمی توانند دو مفهوم «ثبات» و «تغیّر» در دین را آنگونه که هست بشناسند و از این جهت متأسفانه، پیشرفت علم و تکنولوژی و تمدن از سویی دست آویز مدعیات بعضی از صاحب نظران فرهنگی می شود تا بگویند، اسلام با مقتضیات روز هماهنگ نیست و مسئله گستردگی و سعه معارف و علوم بشری و ارتباط آنها با هم از سوی دیگر سبب می شود که این تهمت به سنت های دیرپای اسلامی زده شود که دین و فهم آن «نسبی» است. در حالی که اگر این شبهه سازان و شبهه پردازان، «دین» را آن گونه که هست می شناختند می فهمیدند که «دین» از سویی دارای احکام محکم و ثابتی است که در طی زمان تغییر نمی کند و از سوی دیگر دارای احکام متغیری است که با احکام ثابت، ملاک تغییر آنها بیان شده است.

بیان و نقد نمونه ای از نوشتارهایی که شبهه بی ثباتی احکام دین در مسایل زنان را (خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر مبنای نسبیت فهم دینی) تقویت می کند:

نویسنده کتاب «حقوق سیاسی زنان ایران»، درباره حکم دینی مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در فقه با تعبیراتی سخن می گوید که با خواندن آنها برای خواننده این توهم ایجاد می شود، که احکام دین و فتوایِ جمیع فقها در این باره، بدون هیچ اساسی و فقط تحت تأثیر اغراض سیاسی تغییر کرده است. ایشان تحت عنوان «نگاهی به پیشینه حضور زنان در انقلاب» می نویسد:

«فقها»، مفسران و واعظان ملاّ و عالم، در طول دوره اسلامی، از عصر صحابیون به بعد، از حضور اجتماعی زنان ممانعت نموده، فتوا به حرمت حضور زن در جامعه داده اند. این فتواها، تفسیرها و موعظه ها با عناوینی مانند وجوب خانه نشینی، حرمت اسماع و سماع صدای زنان و ... به مردم می رسید و افکار عمومی می پذیرفت تا از حضور زنان در جامعه جلوگیری کند و در موارد بسیار نادر و استثنایی اگر فتوایی به جواز خروج زنان از چهاردیواری خانه صادر می شد یا زنان اجازه می یافتند که سخن بگویند، ملزم بودند از آیین نامه خاصی پیروی کنند. مواردی از آیین نامه چنین بود: «بیش از پنج کلمه نباید حرف بزنند، از کنار دیوار باید راه بروند، پای خود را نباید محکم بر زمین بگذارند و ...» این نگرش که هنوز طرفدارانی دارد، از بحبوحه انقلاب بدون آن که مورد نقد و بررسی قرار گیرد، متروک شد. زنان در تظاهرات حضور یافتند و فقها و رهبران دینی سیاسی، نه تنها مدعی حضور آنها نشدند بلکه به ضرورت حضور تأکید ورزیدند ... آنگاه نویسنده در پاورقی این مطلب می نویسد: «متروک شدن روایات، در «فقه شیعی» سابقه دارد و دلیل اساسی آن انگیزه ها و اهداف سیاسی است؟

این نویسنده در فرازی دیگر از مطالب خود در حول همین محور می نویسد:

«ممنوعیت حضور زنان در جایگاه مناصب اداری، اجتماعی و سیاسی ایران که تا پیش از انقلاب به آن استناد می شد، از همان علت العلل برمی خاست، یعنی از فتاوی و روایات حرمت حضور زن در جامعه»

تصریح نویسنده به مطالبی که هر کس کوچکترین آشنایی با فقه شیعی داشته باشد به عدم صحت آنها پی می برد، از جمله ایراداتی است که به این نوشته وارد است و آن مطالب ناصحیح عبارتند از:

1 تصریح نویسنده به نسبت دادن فتوای حرمت حضور اجتماعی زنان به همه فقها، مفسران، واعظان عالم در طول دوره اسلامی از عصر صحابیون به بعد.

2 تعلیل مسئله ممنوعیت حضور زنان درمناصب اداری، اجتماعی و سیاسی ایران پیش از انقلاب به فتواها و روایات حرمت حضور زن در جامعه، (آن هم به صورتی که نویسنده از این روایات و فتواها به عنوان علت العللِ عدم حضور اجتماعی زنان قبل از انقلاب اسلامی یاد می کند).

3 اطلاق در تعلیل مسئله متروک شدن روایات در فقه شیعی به انگیزه ها و اهداف سیاسی آن هم به صورتی که طرح موضوع به گونه ای است که به ذهن این گونه متبادر می شود که اغراض سیاسی فقهاء بدون هیچ دلیلی سبب متروک شدن روایات می شده است.

4 اشکال مدنظر و مورد بحث در مطلب این نویسنده این است که ترتیب خاصی که نویسنده در ورود و خروج به این مطلب اتخاذ کرده و تعبیرات ویژه ای که به کار برده است، برای خواننده این توهم را ایجاد می کند که احکام دینی در مسایل زنان و از جمله مسئله حضور اجتماعی زن در طول تاریخ فقه شیعی، مبنا و اساسی نداشته است و به همین جهت نیز بدون هیچ مبنا و اساسی فقط به جهت حضور زنان در تظاهرات (و به تعبیر نویسنده:) «بدون آن که مورد نقد و بررسی قرار گیرد متروک شده است» و آنگاه نویسنده اهداف و انگیزه های سیاسی را عامل تغییر حکم معرفی می کند در حالی که اولاً حکم حضور اجتماعی زنان، حرمت نیست و ثانیا حتی فتوایِ نادری نیز در حرمت بی قید و شرط حضور زن در اجتماع در تاریخ فقه شیعی یافت نمی شود و چه برسد به اجماع (و هرگز فقها از عصر صحابی به بعد، بر حرمت حضور اجتماعی زن اتفاق و اجماع نداشته اند) ثالثا علت عدم حضور اجتماعی زنان قبل از انقلاب صرفا به جهت فتوا و روایات مطلق دال بر حرمت حضور اجتماعی زنان نبوده است، بلکه صدها عامل تاریخی، محیطی و حکومتی و فرهنگی در این مسئله دخالت داشته است (و اگر در بعضی موارد نیز این فتوا از مرجعی صادر شده است به این جهت بوده که زنان پیش از انقلاب نمی توانستند با لباس مشارکت اجتماعی یعنی حجاب و عفاف وارد صحنه شوند) و رابعا این گونه نبوده که فقهاء شیعی صرفا به انگیزه های سیاسی به روایات عمل کرده و یا آنها را ترک کنند و اگر در مواردی نیز چنین بوده، آن مورد نیز طبق قاعده اهم و مهم در باب «تزاحم فقه» و برطبق قاعده «وجوب تقیّه» و امثال این موارد بوده است و اگر فرض این است که سیاست در نظر فقها عین دیانت آنها است احیانا اگر نیز چنین اغراضی (اغراض سیاسی اجتماعی ...) در فتاوای ایشان دخیل بوده آن مداخلت نیز مستند به دین و بر طبق معیارها و آیین نامه هایی بوده است که دین از پیش تعیین کرده است و گاهی فقها به جهت حفظ و حراست از اصل و اساس دین، درباره بعضی فروع آن در مقطع خاص و شرایط خاصی طبق معیارهایی ثابت، تغییر فتوا می داده اند و هنگام زوال آن شرایط خاص، دوباره به فتوای اولیه و حکم اولیه خود باز می گشتند ولی آنچه مهم است این است که بدانیم این تغییر حکم، خود نیز تحت تأثیر قانون ثابتی صورت می گیرد و دارای ملاک و معیار معین و ضابطه و قاعده مشخصی است. اشتباه این نویسنده در اینجا این بوده که بعضی از برداشتهای عرفی را که در بعضی از اقشار سنّتیِ متعصب و متحجر و ناآشنا به فرهنگ دینی رایج بوده است به حساب دین گذاشته و این گونه پنداشته اند که همه فقها، در همه ادوار تاریخ اسلام فتوای به حرمت حضور زن داده اند و اشتباه دیگر این بوده که جایگاه نهی «تنزیهی» و نهی «تحریمی» را خوب نشناخته یعنی به تفاوت و فرق نهی دالّ بر «کراهت» و نهی دالّ بر «حرمت» توجه ننموده و همچنین به تفاوت امر وجوبی و امر استحبابی نیز، چندان عنایتی نکرده است.

چنانچه گفتیم خواسته یا ناخواسته بعضی از این نویسندگان با بیان مطالبی از این قبیل به تقویت این شبهه در ذهن خوانندگان کمک می کنند که دین نباید و نمی تواند دارای احکام ثابتی باشد و اصولاً احکام ثابت نیز در دین دارای پایه و اساس درستی نیستند و بسیاری از احکام دین در اثر اغراض و اهداف سیاسی بعضی از فقها، بدون دقت و تأمل کارشناسانه بیان شده اند.

«نظریه نسبیتِ فهم دینی» می گوید که فهم متدینین از دین تحت تأثیر تغییر شرایط، تغییر می کند. با تفاسیر متعددی که این نظریه پردازان از این مبنی ارائه می دهند می توان این گونه برداشت کرد که یکی از مصادیق تغییر شرایط از نظر ایشان این است که پیشرفت علوم و معارف در سایر شاخه های علمی، بینش و جهان بینی جدیدی را برای متدین ایجاد کرده و در زاویه دید آن جهان بینی فهم آن متدین از دین دگرگون شود و اگر قبلاً این شخص از دین راجع به موضوع خاصی، برداشت ویژه ای داشت، برداشت و استنباطش تحت تأثیر آگاهی جدید، تغییر کند و حتی این تبدیل نظر و تغییر برداشت از متون دینی ممکن است در اثر حاکمیت و قبول یک نظریه سیاسی و گاه در اثر پذیرفته شدن یک نظریه علمی اقتصادی باشد و یا در اثر مقبول افتادن یک نظریه روانشناختی باشد و ...

این نویسنده نیز در بیانات خود، حتی بدون آن که خود بداند شبهه بی ثباتی احکام دین را تقویت کرده است و برای خواننده این گونه وانمود کرده است که گویی فقها قبلاً به ضرورت حضور زن در اجتماع واقف نبوده اند ولی وقتی مسئله تظاهرات، پیش آمد ایشان در این مقطع خاص ناگهان دریافتند که حضور اجتماعی زنان و شرکت ایشان در تظاهرات امر مقبولی است زیرا منفعت آنان این چنین اقتضا می کرد بنابراین فهم فقها نسبت به این حکم دین تغییر کرده است زیرا منفعت خودشان را مطابق مصلحت حضور اجتماعی زنان یافتند. بنابر این، طبق گفته این نویسنده یا باید این گونه استنباط کرد که مراد او آن است که فهم دین، نسبی است و در اثر تغییر شرایط و ترابط معارف و تغییر منافع، تغییر می کند و یا اینکه فقها علی رغم پذیرش منع دین از حضور اجتماعی زنان به خاطر دست یابی به اهداف شخصی و سیاسی خود این گونه فتوا دادند، که بعید است این نویسنده چنین تهمت بزرگی را به همه فقها و مراجع نسبت دهد.

بلی متأسفانه آنچه که خواسته یا ناخواسته، از طریق چنین نگاشته هایی القا می شود شبهه بی ثباتیِ احکام دین است. اعتقاد نسبیت فهم دین، مبنایی است که بر اساس آن نه مسأله نجات و رستگاری زنان، «تضمین» می شود و نه مسایل مربوط به روابط اجتماعی زن و مرد و سایر مشکلات اجتماعی مربوط به زن در نهاد خانواده و یا زن به عنوان یک فرد حل می شود، زیرا حاصل «نسبیت فهم»، این نیست که همه راهها به حقیقت می رسد و این نظریه ما را به اینجا نمی رساند که در هر زمان فتوایی بر وجوب حضور زنان در اجتماع یا حرمت حضورشان داده شد، عمل به هر یک از این فتاوی موجب رستگاری است، بلکه این نظریه در حقیقت متضمن داعیه نفی حقیقت و ثبات، از هر یک از این دو فتوی است و لازمه اعتقاد به این معنی است که هیچ یک از این دو فتوی نمی تواند به طور قطع ضامن سعادت و رستگاری زنان در صورت عمل به آن باشد.

نکته دیگری که از توالی فاسد این نظریه است در مثال موردنظر خود را نمایان می سازد و آن این است که زنان ما اگر در مرحله اعتقاد، به مهلکه شبهه نسبیت فهم دینی بیفتند، در مرحله عمل سخت حیران و سرگردان خواهند شد. اگر زنان ما این گونه بپندارند که احکام دین درباره آنها بی ثبات است و ادراک و فهم فقها از دین نسبی است و عمل به این احکام نیز به جهت اعتقاد به نسبیت فهم دینی هیچ ضرورت و حجیتی نخواهد داشت، آنان بیش از پیش مردد و حیرت زده می گردند و نوعی شکاکیت سبب می شود هم در اعتبارِ مفاهیمِ ذهنی و هم در فتوای فقها و هم در تفسیر مفسرین و هم در روایت محدثین و هم در نظریات حکما و هم در دعاوی متکلمین درباره تعیین وظایف و شأن زن تشکیک ایجاد شود.

 

مسئله نسبیت دین

«پلورالیزم دینی» یا نسبیت دین که به نظریه تساوی ادیان می انجامد از نظریاتی است که در موازات نظریه «نسبیت فهم دینی» می تواند مبنای شبهه بی ثباتی احکام دینی در مسایل زنان قرارگیرد. عصاره نظر پلورالیزم دینی این است که ما را به تکثرگرایی دینی برساند تا نتوانیم ملاکی برای تشخیص حقیقت پیدا کنیم. بنابر این پلورالیزم، راه ما را برای وصول به حقیقت واحد مطلق برای همیشه مسدود می کند. نویسنده کتاب صراط های مستقیم در این رابطه می گوید: «رسیدن به واقع، علامت مشخصی ندارد و علائمی که در فلسفه سنتی بدان اشارت می رفته یعنی «بداهت» و «تعیین» و همه خدشه بردارند و به راحتی نمی توان ادعا کرد چه چیزی حق است یا چه چیزی حق نیست»

و در جای دیگر همین نویسنده در مصاحبه و مقاله «بسط تجربه نبوی» می نویسد:

«مسئله نزدیک تر شدن به واقع هم مثل خود رسیدن به واقع، هیچ نشانه و علامتی ندارد»و در جای دیگر می نویسد: «واقعیت در مقام ثبوت هر چه باشد ما دچار دشواری و پیچیدگی در مقام اثبات هستیم»و نقطه اوج تکثرگرایی این نظریه نیز در این جمله نویسنده مشارالیه ظاهر می شود که می گوید:

«آنچه کانت می گفت، بسیار طبیعی جلوه گر خواهد شد. یعنی حقیقت عقل است که به بن بست می رسد و عقل جمعی در مسئله واحد، واجد چند رأی می شود و هیچ یک از این رأی ها، دیگری را نمی تواند از میدان بیرون کند.

 

پلورالیزم وقتی به «ادیان» می رسد و می خواهد یک دین را بر حق بشناسد نمی تواند، لذا قائل به تساوی ادیان می شود: چنانچه نویسنده مشارالیه می نویسد: «هر پیامبر و هر پیشوای مذهبی به دین خود دعوت می کند، یعنی هیچ پیامبری نمی تواند پلورالیست باشد، ولی ... ما کار پیامبرانه نمی خواهیم انجام دهیم ...»

چگونگی تأثیرپذیرش مبنای پلورالیزم دینی بر مسایل زنان

وقتی که ما معتقد به این مبنا شویم که جدی گرفتن دعوت پیامبران علیهم السلام به این نیست که آنها را حق بدانیم بنابراین هر دینی، هر حکمی را که درباره مسایل زنان آورده باشد نه می توانیم حقانیت آن را اعلام کنیم و نه می توانیم آن را از میدان بیرون نماییم.

وقتی معتقدین به نظریه پلورالیزم دینی می گویند تعیین مصداق و پیداکردن گزاره صادقی که منطبق با واقع است، دچار اشکالات بسیار زیادی است، بنابر این هرگز نمی توانند درباره ابتدایی ترین مسایل روابط زن و مرد، یعنی حجاب و احکام ازدواج و طلاق، مطلبی را ارائه دهند. اینجاست که در کوره پلورالیسم دینی، زنان برای همیشه سرگردان باقی خواهند ماند. به عنوان مثال: در دین یهود طلاق و موارد آن براساس «هلاخا» (فقه یهود) صورت می گیرد و در بسیاری از موارد حکم «خاخام» نافذ است، یعنی اگر زن دارای یکی از موارد طلاق مانند نازایی باشد ولی خاخام به جهت مصالحی طلاق را جایز نداند، مرد یهودی نمی تواند زن را طلاق دهد. در یهودیت قوانین مدونی برای نکاح، طلاق و ارث تنظیم نشده است، بلکه بیشتر قوانین توسط خاخام از «هلاخا» استخراج می شود.

ولی احکام طلاق در دین مسیح با دین یهود متفاوت است مثلاً طلاق در فرقه کاتولیک، چنانچه عقد ازدواج آنها در کلیسا بسته شود وجود ندارد و در صورت عدم توافق اخلاقی بین شوهر و زن به آن صورت که زندگی آنها غیرممکن می باشد، مقامات روحانی بین ایشان حکم جدایی صادر می کنند مشروط بر این که شوهر، زن دیگری نگیرد و زن نیز شوهر دیگری نکند ولی با موافقت طرفین می توانند زندگی سابق خود را تجدید نمایند، مشروط به این که خلیفه گری را مطلع نمایند.

در آیین زرتشتی، رهایی و طلاق، اختیاری نیست و در اجرای مراسم زناشویی قید مهریه نمی شود.

چنانچه مشهود است اختلافات جزیی و کلی فراوانی بین ادیان بر سر مسایل زنان وجود دارد و پلورالیزم جز آن که زنان ما را در شناخت حقیقت، بیش از پیش متحیر سازد، هنر دیگری را دارا نیست.

تضاد آداب و رسومِ مربوط به زنان گاهی خود را بیشتر از این می نمایاند زیرا تطور عجیبی در جهان بینی ها و آداب و رسوم مربوط به زنان، در اقصی نقاط عالم وجود دارد. مثلاً در «کشور تبت، یک زن می تواند، زن رسمی چهار مرد شود و در هند معابدی است که در آن، زنان را وقف ارضای جنسی زائرین می کنند و در بعضی مناطق قطب میزبان، همسر خود را برای پذیرایی در اختیار میهمان قرار می دهد.»

تضاد این آداب و رسوم با قوانینی که در بعضی از ادیان مثل دین اسلام وجود دارد مشهود است. دین اسلام برای زن، آن سان حرمت و جلالت و مکرمت قایل است که هرگز به یک اجنبی اجازه نمی دهد که بدون اجازه، حتی به وی نیم نگاه آلوده ای بیندازد. حال طبق مبنای پلورالیزم دینی، ما باید چگونه جمع بین این اضداد را بپذیریم؟ و چگونه همه این گفته ها را در عرض هم و مساوی با هم به عنوان راههایی برای رسیدن به «حقیقت» تلقی کنیم.

مثال دیگری که می توان برای اوجِ اختلاف نظر ملل و اقوام مختلف درباره مسایل زنان بیان کرد این است که: «در زمان های ابتدایی، نازا بودن برای زنان، ننگی عظیم بوده و از کف دادنِ بکارت عیب نبود، حتی اگر دختری قبل از ازدواج، فرزندی می آورد زودتر داوطلب زناشویی با او می شدند و در برخی از قبایل، چون داماد، عروس خود را بِکر می یافت نگران و آشفته می شد و مادر عروس را به باد ناسزا می گرفت.»

اما وقتی در طول تاریخ پیش رویم و صفحات رنگارنگ آن را ورق زنیم، به صفحاتی خواهیم رسید که در آن مردان از شدّت افراط در غیرت نسبت به زنان، دست به اعمالِ وحشیانه ای می زده اند. در تاریخ جاهلیّتِ قبل از اسلام، که اعراب در کیش بت پرستی و آئین چند خدایی بودند، این نمونه ها به وفور دیده می شود.

قبل از اسلام، اعراب جاهلی از داشتن دختر ننگ داشتند، آن سان که حاضر بودند برای این که دختران را از خطر احتمالی تعرّض مردان به ایشان حفظ کنند و به خیالِ خود، خویشتن را از این ننگ برهانند، دختران خود را زنده به گور کنند.

قرآن وصف حال حساسیّت مردان نسبت به داشتن دختر، در این برهه از تاریخ را این گونه بیان می کند: «وَ إذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثی، ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَ هُوَ کَظیمْ، یَتَوارِی مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أیَمْسُکُهُ عَلی هَوْنٍ أمْ یَدُّسُّهُ فیِ التُّرابِ، ألاساءَ ما یَحْکُمُون.»

و چون به ایشان خبر دهند که دختری برای او آمده، خشم خود را فرو می خورد و چهره اش سیاه می گردد و از این خبر بد که به او داده اند خود را از مردم پنهان می کند، آیا این دختر را با خواری نگاهدارد و یا او را به زیر خاک پنهان سازد؟ چه بد داوری می کنند.

چنان چه مشهود است مسئله فضیلت یا رذیلت شمردنِ ارتباط جنسی زنان با اجانب، در طول تاریخ، دستخوش تغییر بسیار می شده است و خُلق و خویِ اقوام و مللِ مختلف تحت شرایط متفاوت، نسبت به این مسئله اخلاقی، گرایش ها و واکنش های متفاوت داشته است.

تغییرپذیری اخلاقیات و ارزش هایِ ملل و نحل، بیش از هر چیز نشانه این است که اگر قلعه ثابتی بر تارک اقیانوس تاریخ بنا نگردد تا در آن از ارزش هایِ ثابت در مسایل زنان دفاع شود، سیمای زن، هر لحظه دستخوش طوفانها، امواج و بادهای موافق و مخالف قرار خواهد گرفت و «زن» هرگز نخواهد توانست مقام و منزلت حقیقی خود را دریابد و مسلّما آن قلعه ثابت، چیزی جز یک دین الهی نیست، دینی که بتواند همه زوایا و جهات را ملاحظه کرده و در افقی فوق تغییر و ثبات، تصویر کاملی از سیمای زن را در معرض تماشا بگذارد. ما اگر بخواهیم صِرفا با مقایسه آراء بشری به اقیانوس موّاجِ نظریات و عقایدِ تاریخ بشریّت وارد شویم و به جستجویِ ساحل حقیقت مطلق بپردازیم، برای همیشه در سرسرای پیچ در پیچ و آبراهها و گرداب های نظرات متضادّ و خیزاب های قضایایِ جدلی الطرفین، سرگردان می شویم و در آخر به مانداب و مردابِ جمود و توحّش فکری سرنگون خواهیم شد، زیرا بشر در بسیاری از ادوار تاریخ، حقیقت را فدایِ منفعت و مصلحتِ طبیعی خود می کرد و هم اکنون نیز در آغازِ قرن بیست و یکم، باز هم این چنین عمل می کند.

بقول بعضی از فلاسفه «هر عمل که از لحاظِ اخلاق، زشت محسوب می شود، روزی در میدانِ تنازعِ بقا، عنوانِ فضیلت داشته و آن روزی که اوضاع و احوالی که آن را موجب می شده از بین رفته است، این فضیلت هم عنوانِ رذیلت پیدا کرده است.»

ما اگر بخواهیم برای رهایی از سرگشتگی در انتخابِ نظر حق، دست به دامانِ پلورآلیزم شویم، به دامِ دیگری خواهیم افتاد، زیرا باید درباره ظنونِ مختلفِ تاریخ درباره «زن» بگوئیم، هرچه که تاریخ درباره زن، قضاوت کرده است در آن شرایطِ خاص زمانی و مکانی، حقّ بوده است و طبیعی است اگر چنین بگوئیم، التزامات و توالی فاسد این نظریه دامنگیرمان خواهد شد.

نگاهی دوباره به مثال فوق الذکر سبب می شود که بتوانیم در آئینه این تمثیل، نقاط ضعف این نظریه را به تماشا بنشینیم پلورآلیزم در مثال مزبور، ما را به این جا می رساند که معتقد شویم هم قبایل ابتدایی که چه بسا متدین به ادیان منقرضه و مذاهب باطله و ذهن ساخته بوده اند، برحقّ بوده اند و حکمِ ایشان در فضیلت شمردنِ مورد تجاوز قرار گرفتن دختر از طریق مردان صادق است و هم اعراب بُت پرست که از ترس مورد تجاوز قرار گرفتن دخترانشان، آن ها را زنده به گور می کرده اند مُحقّ بوده اند و درست عمل می کرده اند و هم آیینی که عمل اقوام ابتدایی را تفریط و عمل اعراب جاهلی را افراط می داند و آیینی دیگر ارائه می دهد، در عقیده اش صایب و صادق است.

البته لازم به تذکر است که ما هم این واقعیت را می پذیریم که شرایط زیستی و محیطی و جغرافیایی و تاریخی و... گاهی سبب می شود که در تحتِ شرایطِ خاصّی، تغییراتی در بعضی از حقوق و وظایف و شوؤنات مربوط به زنان، لازم بیاید ولی تمام ادعایِ ما این است که این تغییرات، نیز باید دارای ملاک های ثابت و از پیش تعیین شده باشد و از آن جا که «حقیقتِ مطلق» وجود دارد و ما هم می توانیم در حدّ وسع و اجتهاد خود به آن دست یابیم، باید ارزش های ثابت و قوانین ثابتی با توجه به آن معیارهایِ حقیقی وجود داشته باشد که در آنها، پیش بینی لازم برای همه امور متوقّع و همه اتفاقات حادث و همه شرایط متغیّر، انجام گرفته باشد.

ولی پلورآلیزم، چون حقیقت را نسبی می داند و حقیقت را فدای نسبیّت شرایط می کند هیچگاه نمی تواند راه نجات را فرا راهِ رهپویانِ رستگاری قرار دهد. تصویری را که پلورآلیزم از سیمایِ زن نشان می دهد تصویری است که در گردونه ای از نظریاتِ مختلف و متضاد و متناقض نهاده شده و با حرکتی سریع می چرخد. در دورِ سرسام آور این گردونه، ناظر حتی اگر بخواهد شانه خود را (با ترفندِ برحق شمردنِ همه نظریات)، از وظیفه انتخابِ صحیح و دفاعِ قاطع خالی کند، در مرحله عمل باز هم سرگردان خواهد ماند و اگر در مرحله عمل، این ناظر، دست به انتخابی بزند، طبقِ لوازمِ پلورآلیزم (صرف نظر از مرجّح میل شخصی) به دامنه مهلکه ترجیح بلامرجّح سقوط خواهد کرد. زیرا گویی این ناظر از بین هزاران تصویر تاریک و روشن و نیم رخ و تمام رخ و واژگون و مستقیم و... از سیمای زن، بدونِ آن که طبق نظریه پلورآلیزم یکی بر دیگری از لحاظِ رتبی، به طور مُطلق امتیازی داشته باشد، یکی را برگزیده است. بلی پلورآلیزم تمامی تصاویر برداشت شده از سیمای زن را در محیط یک دایره و در داخل یک گردونه جای گیر می کند و با چرخاندنِ آن نه تنها مشکلی را حلّ نمی کند بلکه بر مشکل تحیّر و سرگشتگی می افزاید.

بلی، تغییر شرایط و خصوصیّات فرد و جامعه و تاریخ و... اجتناب ناپذیر است و ما این واقعیّت را می پذیریم ولی هرگز قبول این واقعیّت نباید ما را به مهلکه اعتقاد به نسبیّت حقیقت، بیندازد. ما می پذیریم که مثلاً در نمونه فوق الذکر، اختلاف نظر در فضیلت یا رذیلت شمردنِ تجاوز به زنان، بی ارتباط با علل محیطی، زیستی و خصوصیات فردیِ قبائل و نژادهای مختلف نیست. ولی ما در این رابطه، پذیرش مجموعه قوانینی را پیشنهاد می کنیم که هم به این تغییرات و گرایش ها در خلق و خوی انسان ها بی اعتنا نیست و متضمّن راه کارهایی برای تعدیل آن هاست و هم ارزش هایِ ثابت را در افقی فراتر از این مسایل طبیعی معرّفی می کند و هم قوانینِ ثابتی دارد که برای تغییر قوانینِ اولیّه (در آن جا که ضرورتی ایجاب کند) به کار می آید.

در مثال فوق، ریشه آزردگی و رنجش شدیدِ اعرابِ جاهلی از دختردار شدن را از یک سو می توان در نحوه زندگیِ چادرنشینیِ آنان جستجو کرد و از طرفِ دیگر در قوانینِ مربوط به جنگ و جدالِ قبیله ها در آن روزگار و از سوی دیگر در خصوصیات روانی و صفاتِ فردیِ اعراب.

یکی از تحلیل گرانِ مشهور معاصر تاریخ در این زمینه می نویسد:

«طبیعی است که صحرانشین باید به «نرینه»، بیش از «مادینه» بیندیشد. زیرا پسربچه در کودکی نگهبانِ شتر و کمک کار پدر و در بزرگی جنگجویی است که خانواده را از گزند دشمن نگاه می دارد، چنان چه دختربچه در این شرایط موجودی دست و پاگیر است که پیوسته باید مراقبِ او بود.»

از طرف دیگر در جنگ ها مرسوم بود که دختران و زنانِ قبیله مغلوب را به اسارت می بردند و اسیر شدن زن و دختر، خواری و خفّت بزرگی برای اقوام و ملل محسوب می شد و از طرف دیگر خصوصیات فردی عرب ها، حمیّت و غیرت بود، همان گونه که سرسختی و ستیزه جویی از خصوصیّات طبیعی ایشان بود و حتی در حکایات مشهورِ تاریخ جاهلی نقل است که این خصوصیت تا بدان جا که می رسید که اگر دسته ای ملخ در اطرافِ چادر آن ها می نشست، آن ها نسبت به این ملخ ها تعصّب نشان می دادند و آن ها را پناهنده حریم خود دانسته و حاضر بودند برای دفاع از آن ها، بجنگند و بنابراین ایشان نسبت به کسانی که در حریم نسبی ایشان داخل می شدند، تعصّب زیاده از حدّی نشان می دادند و به همین دلیل، برای نژاد نیز اهمیّت فراوان قائل بودند و چون در معرضِ تجاوز قرار گرفتنِ زنان، سبب می شد که نژادِ ایشان، اختلاط پیدا کند از این جهت نسبت به زن، غیرتِ فوق العاده و حساسیت های افراطیِ جاهلی و أعمالِ وحشیانه ای از خود بروز می دادند، ولی در اقوام بدوی شرایط زیست و محیط و آداب و رسوم قبیله ای این گونه نبود. در آن دوره هنوز مادر سالاری رواج داشت.

یکی از پژوهشگران سیمای زن در تاریخ در این باره می نویسد:

«در روزگاری که اصول مادر شاهی برقرار بود و نِسَب، فقط از سمت زنان تعیین می شد، میراث عموما به نزدیک ترین اقوام یعنی به همخون هایِ شاخه مادر می رسید.»

با توجه به شرایط فوق الذکر طبیعی است که حساسیّت نسبت به ارتباطِ جنسی زن با مرد، بدون قیود اخلاقی و... کم رنگ می شد به گفته همین نویسنده مردان در دورانِ ابتدایی، هنوز، نسبت به زنان احساس مالکیّت نداشتند بنابراین می توان گفت که ایشان چون به اخلاق و دین و وفاداری و محبّت نیز پای بند نبودند نسبت به ارتباط زنانِ خود با غیر از خود، نیز هیچ حساسیتی از خود نشان نمی دادند به خصوص که به شهادت تاریخ نویسان، در آن روزگار، «نسبت» و «ارث» نیز به طور کلّی از طریقِ مادر، تعیین می شده است و «توالد» و «تناسل» و «ازدیاد جمعیّت» هم بسیار مطلوب بوده است و بنابراین مردان هیچ مشکلی را بر سر راه همبستری بی قید و شرطِ همسرانشان با سایر مردان نمی دیده اند.

 تهیه شده توسط سایت فایلکده برتر&</s


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 15,900 تومان
(شامل 20% تخفیف)
مبلغ بدون تخفیف: 19,875 تومان
نمایش لینک دانلود پس از پرداخت هزینه
ایمیل
موبایل
کدتخفیف:

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
negaresh-be-zan-az-didgahe-ghoraan-va_2055012_7564.zip198.5k





دانلودپکیج جامع و کامل همه فایل های مورد نیاز مهارت آموزان ماده 28 رشته های دبیری و آموزگار ابتدایی

دانلودپکیج جامع و کامل همه فایل های مورد نیاز مهارت آموزان ماده 28 رشته های دبیری و آموزگار ابتدایی دانلودپکیج جامع و کامل همه فایل های مورد نیاز مهارت آموزان ماده 28 رشته های دبیری و آموزگار ابتدایی         توضیحات درباره پکیج جامع: همه معلمانی که از طریق آزمون استخدامی فراگیر بعد از سال 94 جذب آموزش و پرورش شده اند و یا جذب خواهند شد، طبق قانون ماده 28 دانشگاه فرهنگیان باید دوره مهارت آموزی یک ساله را طی کنند، تا بتوانند مجوز استخدام قطعی خود را از وزارت آموزش و پرورش ...

توضیحات بیشتر - دانلود 61,250 تومان 49,000 تومان 20% تخفیف